پیرمرد پرحاشیه

پیرمرد پرحاشیه و دوست داشتنی واحد ما هم رفت تا بازنشسته بشه بعد از سی سال کار و کار و کار…
دلم برات تنگ میشه هادی اجابتی خان که از سال ۹۳ در کنارت خیلی چیزا یاد گرفتم…
درس زندگی گرفتم
فهمیدم که همیشه فکر دو قدم بعد رو هم کرده باشم
که همیشه سوال از خودم داشته باشم و تصمیماتم رو به چالش بکشم تا نتیجه تصمیم اونی بشه که دلم میخواد…
فهمیدم تو زندگی به خاطر پس انداز واسه آینده ای که معلوم نیست، چیزی رو در زمان حال، تو دلم نذارم…
فهمیدم که واسه تجربه کردن علایقم هزینه کنم و بهش افتخار کنم…
یاد گرفتم توی شرایط سخت کاری و روحی چه جوری گلیم خودم رو از آب بکشم…
دلم تنگ میشه واسه عسلویه رفتن های گاه و بیگاهمون…
بازار میوه نخل تقی
قنادی نخل تقی و شیرینی زبون هاش…
نون ساندویچی داغ و تازه خریدنامون توی عسلویه و همینجور خالی گاز زدن توی ماشین…
دور زدن های توی بازار عسلویه
پینگ پنگ های کمپ
سوال های پر چالش و سختت
خاطراتت از زندگیت
خنده هات
گیر دادنات
و… و…. و…
میدونم که سهم زیادی توی پختگی کاری و زندگیم توی این چند سال داشتی و میدونم چه کوه تجربه ای رو دیگه کنارم ندارم…
امیدوارم از این به بعد با آرامش زندگی کنی و همیشه شاد و سلامت و سرحال باشی…
پیرمرد پرحاشیه ما، زندگی به کامت باشه…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *