ماهی کوچک من

کودکم !
نمی شود که تا صبح از خواب گریخت!چشم هایت خسته اند..من اما تا صبح بر بالین ات می نشینم . وقتی  که سنگینی خواب پلک هایت را بپوشاند زمان سریع تر میگذرد .
تو خوابیدی و من فکر می کنم … میشود کمی بیشتر یازده ماهگی ات را نگه داشت؟می شود کمی بیشتر نگاهت کرد ؟
اصلا” با این عجله بزرگ میشوی که چه؟! کوچک بمان تا باز هم وقتی که خوابی لب هایم را به صورتت نزدیک کنم و عطر نفس هایت را ببلعم.
کوچک بمان تا باز هم با اسباب بازی هایت بازی کنی و من انگشت های بیست و یکی سالگی ام را بکشم بر پوست لطیف پشت گردن ات .
راه بزرگ شدن آنقدر ها که فکر میکنی سبز نیست!
میبینی که قطار هایت به سمت مقصد حرکت نمی کنند یا اگر هم حرکت میکنند و می رسند، میبینی مقصد نه آن است که میخواستی.
کودکم !
برای کوچک ماندن ات بارها و بارها دلیل تراشیده ام و وقت هایی که با چشم های فندقی و بی گناهت نگاهم کردی ، برایت گفته ام! اما تو انگار گوش ات بدهکار نیست و باله های کوچک ات را تکان میدهی به به سمت بزرگ شدن….و کودکی ات ، مثل یک ماهی قرمز کوچولو ، از دست های من ، درست از وسط دست های من لیز میخورد…
.
ماهی کوچک من !
حالا که داری بزرگ میشوی ، آرزو میکنم که لااقل دریایت ، آبهای آزاد باشد … .
#سبا_جزایری
Exif
Nikon D750
focal 105mm
۱/۵۰۰ s
f/4.5
iso-200

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *