آرامش این عکس (اگه داره) برای شما…
مدت ها است که به دنبال لحظه های آرامش میدوم ولی انگار روی یک تردمیل خاموش نشدنی بوده که بعضی وقت ها روی دور تند بوده و گاهی روی دور آهسته…
راه رفتن و دویدن هایی که به نتیجه مدنظرم ختم نشده و توی این مدت بعضی اتفاقات بیشتر آزاردهنده می شد. منی که به نظر خیلی ها خونسرد و بی تفاوت بودم از درون آشفته و پر هیاهو بودم، هیاهویی از جنس بیهودگی و پوچی…
مدت ها است که کارم به عنوان شغلم رو دوست ندارم به خاطر همه فشارهای عصبی و استرس هاش، به خاطر محدود کردن زندگیم به خودش، به خاطر فشارهایی که بعضی وقت ها باید در حق بعضی ها به اسم قانون اعمال کنی، به خاطر سوء استفاده هایی که از اخلاقم میشه و … ولی مجبور یا محکوم به پذیرفتنش هستم، به خاطر بیکار نشدن، به خاطر بدتر نشدن وضعیت مالی و به علت های زیاد دیگه.
مدت ها است زمینه های آرامش رو هم واسه خودم به وجود نیوردم، نه تفریح به خصوصی نه مسافرت کوتاه یا بلندی، نه دلخوشی خاصی… تکرار شده همئم روزگار فعلی ام، صبح تا عصر کاری، عصر تا شب خسته و پر از فکر…
فکر ایده های کسب و کار تحت وب خودم، شرکتی که ثبت کردم ولی داره خاک میخوره، کارهای طراحی که انجام می دادم و نگهداشتن همه اونها در این روزها در یک حالت بدون تکلیف و رها که بیشتر آزارم میده… نه جونی واسه نشستن پای کار پرحوصله وب سایت داری دارم نه حوصله نگاه کردن به صفحه لپ تاپ، نه زمان و حوصله ای واسه قبول کارها و سفارشات مشتری هایی که گاهی فقط در حد یک آی دی تلگرامی میشناسمشون…
بی حوصله بودن این روزام به حدی رسیده که حتی تفریحات اصلیم هم در روزهام جایی ندارند، کتاب هایی که هستند و مشتاق به خوندنشونم، نشریه های داستان همشهری که جذابیت زیادی برایم دارن ولی هر ماه فقط شماره هاشون یکی رشد میکنه و کنار هم تو کشو جا خوش می کنند، دوربینی که یکی از علایق اصلیم بود و خیلی براش هزینه کردم و نکردم اما الان هارد عکس هام پر شده از چند سال عکس ادیت نشده ای که فقط تاریخشون میگذره، پلی استیشنی که که بازی هاش یادآور دوران کم دغدغه نوجوانیم بود و امروز لیستی از بازی های انجام نشده توش مونده…
مدت ها است به دنبال یادگیری بیشتر و بیشتر هستم، ادیت عکس، طراحی وب، بهبهود زبان انگلیسیم… ولی همه اینها زمان میخواد و بیشتر از زمان یک فکر آروم و حوصله میخوان، چیزی که حتی سایه اش توی این روزهام نیست…
اخبار عجیب و غریبی که هر روز نوید روزهای سخت تری برامون دارند هم به این هیاهوی فکری پر از تشویش اضافه می کنند…
مدت ها است که به دنبال لحظه های آرامش میدوم ولی انگار روی یک تردمیل خاموش نشدنی بوده که بعضی وقت ها روی دور تند بوده و گاهی روی دور آهسته…
راه رفتن و دویدن هایی که به نتیجه مدنظرم ختم نشده و توی این مدت بعضی اتفاقات بیشتر آزاردهنده می شد. منی که به نظر خیلی ها خونسرد و بی تفاوت بودم از درون آشفته و پر هیاهو بودم، هیاهویی از جنس بیهودگی و پوچی…
مدت ها است که کارم به عنوان شغلم رو دوست ندارم به خاطر همه فشارهای عصبی و استرس هاش، به خاطر محدود کردن زندگیم به خودش، به خاطر فشارهایی که بعضی وقت ها باید در حق بعضی ها به اسم قانون اعمال کنی، به خاطر سوء استفاده هایی که از اخلاقم میشه و … ولی مجبور یا محکوم به پذیرفتنش هستم، به خاطر بیکار نشدن، به خاطر بدتر نشدن وضعیت مالی و به علت های زیاد دیگه.
مدت ها است زمینه های آرامش رو هم واسه خودم به وجود نیوردم، نه تفریح به خصوصی نه مسافرت کوتاه یا بلندی، نه دلخوشی خاصی… تکرار شده همئم روزگار فعلی ام، صبح تا عصر کاری، عصر تا شب خسته و پر از فکر…
فکر ایده های کسب و کار تحت وب خودم، شرکتی که ثبت کردم ولی داره خاک میخوره، کارهای طراحی که انجام می دادم و نگهداشتن همه اونها در این روزها در یک حالت بدون تکلیف و رها که بیشتر آزارم میده… نه جونی واسه نشستن پای کار پرحوصله وب سایت داری دارم نه حوصله نگاه کردن به صفحه لپ تاپ، نه زمان و حوصله ای واسه قبول کارها و سفارشات مشتری هایی که گاهی فقط در حد یک آی دی تلگرامی میشناسمشون…
بی حوصله بودن این روزام به حدی رسیده که حتی تفریحات اصلیم هم در روزهام جایی ندارند، کتاب هایی که هستند و مشتاق به خوندنشونم، نشریه های داستان همشهری که جذابیت زیادی برایم دارن ولی هر ماه فقط شماره هاشون یکی رشد میکنه و کنار هم تو کشو جا خوش می کنند، دوربینی که یکی از علایق اصلیم بود و خیلی براش هزینه کردم و نکردم اما الان هارد عکس هام پر شده از چند سال عکس ادیت نشده ای که فقط تاریخشون میگذره، پلی استیشنی که که بازی هاش یادآور دوران کم دغدغه نوجوانیم بود و امروز لیستی از بازی های انجام نشده توش مونده…
مدت ها است به دنبال یادگیری بیشتر و بیشتر هستم، ادیت عکس، طراحی وب، بهبهود زبان انگلیسیم… ولی همه اینها زمان میخواد و بیشتر از زمان یک فکر آروم و حوصله میخوان، چیزی که حتی سایه اش توی این روزهام نیست…
اخبار عجیب و غریبی که هر روز نوید روزهای سخت تری برامون دارند هم به این هیاهوی فکری پر از تشویش اضافه می کنند…
دلخوشی هام هر روز دست نیافتنی تر میشن و میدونم باید یه کاری کرد تا بیشتر از این توی باتلاق «ا آرومی های خود دست و پا نزنم و بیشتر پایین نرم…
آرامش این عکس ظهر بهاری رو میخوام داشته باشم… بدون دغدغه فکری، بدون نگرانی از روابط، بدون تشویش آینده، بدون دلواپسی جیب های خالی یا پر…
باید کاری کنم تا یه روز نیاد که به خودم بگم دیر شد…
آرامش این عکس دست یافتنی میشه اگه خیلی از چیزها سر جای خودشون قرار بگیرند که خیلی هم سخت شده…
آرامش این عکس برای شما…
——————————-
Exif:
Nikon D750
Nikkor 105mm Micro
focal 105mm
f/2.8
iso-50
۱/۱۶۰ sec
Khouzestan, Behbahan
——————————-
آرامش این عکس ظهر بهاری رو میخوام داشته باشم… بدون دغدغه فکری، بدون نگرانی از روابط، بدون تشویش آینده، بدون دلواپسی جیب های خالی یا پر…
باید کاری کنم تا یه روز نیاد که به خودم بگم دیر شد…
آرامش این عکس دست یافتنی میشه اگه خیلی از چیزها سر جای خودشون قرار بگیرند که خیلی هم سخت شده…
آرامش این عکس برای شما…
——————————-
Exif:
Nikon D750
Nikkor 105mm Micro
focal 105mm
f/2.8
iso-50
۱/۱۶۰ sec
Khouzestan, Behbahan
——————————-



